وقتي كه من بچه بودم
وقتي كه من بچه بودم
پرواز ِ يك باد بادك
مي بردم از بام هاي ِ سحر خيزي ِ پلك
تا نارنجزاران ِ خورشيد
آه . آن فاصله هاي ِ كوتاه
وقتي كه من بچه بودم
خوبي زني بود كه بوي ِ سيگار مي داد
واشكهاي ِ دُروشتش
از پشت ِ آن عينك ِ ذره بيني
با صوت ِ قرآن مي آميخت
وقتي كه من بچه بودم
آب و زمين و هوا بيشتر بود
وجير جيرك شب ها
در متن ِ موسيقي ِ ماه و خاموشي ِ ژرف
آواز مي خواند
وقتي من بچه بودم
در هر هزاران و يك شب
يك قصه بود
تا خواب و بيداري ِ خوابناكت
سرشار باشد
وقتي من بچه بودم
روز ِ خدا بشتر بود
وقتي كه من بچه بودم
بر پنجره هاي ِ لبخند
اهلي ترين ساز ها سرود ِ آسمان داشتند
آه آن روز ها
گريه هاي ِ تفكر چندين فراوان نبودند
وقتي كه من بچه بودم
سردم نبود
وقتي كه من بچه بودم
غم بود ، امّا كم بود
اسماعيل ِ خوئي
پرواز ِ يك باد بادك
مي بردم از بام هاي ِ سحر خيزي ِ پلك
تا نارنجزاران ِ خورشيد
آه . آن فاصله هاي ِ كوتاه
وقتي كه من بچه بودم
خوبي زني بود كه بوي ِ سيگار مي داد
واشكهاي ِ دُروشتش
از پشت ِ آن عينك ِ ذره بيني
با صوت ِ قرآن مي آميخت
وقتي كه من بچه بودم
آب و زمين و هوا بيشتر بود
وجير جيرك شب ها
در متن ِ موسيقي ِ ماه و خاموشي ِ ژرف
آواز مي خواند
وقتي من بچه بودم
در هر هزاران و يك شب
يك قصه بود
تا خواب و بيداري ِ خوابناكت
سرشار باشد
وقتي من بچه بودم
روز ِ خدا بشتر بود
وقتي كه من بچه بودم
بر پنجره هاي ِ لبخند
اهلي ترين ساز ها سرود ِ آسمان داشتند
آه آن روز ها
گريه هاي ِ تفكر چندين فراوان نبودند
وقتي كه من بچه بودم
سردم نبود
وقتي كه من بچه بودم
غم بود ، امّا كم بود
اسماعيل ِ خوئي


0 Comments:
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
<< Home