Tuesday, October 03, 2006

بهانه

بهانه
گفتي كه به احترام ِ دل باران باش
باران شدم و به روي ِ گُل باريدم
گفتي كه ببوس روي ِ نيلوفر را
از عشق ِ تو گونه هاي ِ او بوسيدم
گفتي كه ستاره شو دلي روشن كن
من همچو گُل ِ ستاره ها تابيدم
گفتي كه براي ِ باغ ِ دل پيچك باش
بر ياسمن ِ نگاه ِ تو پيچيدم
گفتي كه براي ِ لحظه اي دريا شو
دريا شدم و ترا به ساحل ديدم
گفتي كه بياو لحظه اي مجنون باش
مجنون شدم و ز ِ دوريت ناليدم
گفتي كه شكوفه كُن به فصل ِ پائيز
گُل دادم با ترنُمت روئيدم
گفتي كه بيا و از وفايت بگذر
از لهجهً بي وفائيت رنجيدم
گفتم كه بهانه ات برايم كافيست
معناي ِ لطيف ِ عشق را فهميدم

مريم حيدر زاده

0 Comments:

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home